در زندگی هر مرد یا زنی زمانی فرا میرسد که به تلاش فوقالعادهای نیاز است.زمانی که هر دری را زدهایم و نتیجه نگرفتهایم.زمانیکه زندگی ظالمانه به نظر میرسد.زمانیکه هر چه ایمان و ارزش, محبت, گذشت و پشتکار داشتهایم صرف کردهایم و حتی از حد خود فراتر رفتهایم ..
بعضی از مردم چنین شرایطی را فرصتی میدانند تا توانایهای خود را بهتر سازند و خود را محک بزنند.بعضیها هم اجازه میدهند که این تجربیات تلخ آنها را نابود سازد.هرگز فکر کردهاید که چرا افراد مختلف در برابر دشواریهای زندگی عکسالعملهای گوناگون از خود بروز میدهند؟
هر کس فقط میتواند روزانه در یک نبرد شرکت کند.هنگامیکه دو ابدیت ترسناک«دیروز»و«امروز»را در برابرمان قرار میدهیم به لرزش میافتیم.
این تجربه امروز نیست که مردم را به پریشانی میکشاند بلکه افسوس یا تلخی آن چیزی است که دیروز اتفاق افتاده و ترس از اتفاقی است که فردا رخ میدهد.بنابراین اجازه دهید هر روز را یک بار زندگی کنیم:امروز را!!
مگر میشود لطف ومهربانیت را فراموش کنم؟
مگر میشود حضور تو را فراموش کنم؟
مگر میشود خوبیهایی که بر من روا داشتی و حوادثی که از من دور کردی نادیده بگیرم؟
تمام لحظاتی که به من فرصت دوباره دادی به خاطر دارم.تمام آنچه که باید میدادی و آنچه که نباید میدادی و من همه را میدانم.میدانم که تو هرگز برای بنده ناسپاس و گنهکارت بد نمیخواهی!
و این من هستم که بیصبرم و گاهی عجولانه ناسپاسی میکنم.
خدا یا! ذرهای از دریای صبرت را به من ارزانی دار تا پر از آرامش شوم:ای عزیزترین همراه زندگیام..
شخصی با چاقو بر دیگری جراحت وارد آورده بود.
او را به نزد حاکم بردند.حاکم گفت: او را به زندان ببرید که سخت مجرم است.
ضارب پیشنهاد رشوه کرد او قبول کردو گفت:ضارب مجرم نیست بلکه مضروب مجرم است او را زندانی کنید!
مضروب پارتی بیاوردو حاکم گفت:نه ضارب مجرم است و نه مضروب و چاقو ساز مجرم است او را زندانی کنید!
چاقو ساز هم رشوه داد و هم پارتی آورد و سرانجام چاقو را به زندان انداختند که نه پول داشت ونه پارتی!!!