ویرانه نه آن است که جمشید بنا کرد
ویرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت
ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت
صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
میدانم آن هنگام میآیی که دستان کودکی در سرمای زمستان محتاج گرمای ابدی است.
میدانم آن هنگام میآیی که جز تو هیچ کس گرمای زمین نیست.
میلاد حسین تشنه کام است امروز
ما را می مقصود به کام است امروز
ای باد صبا رسول اکرم را گوی
اسباب شفاعتت تمام است امروز
صد شکر که از قدرت معبود حسین
آمد به جهان وجود وذی جود حسین
مسرور پیمبر و علی و زهرا
گشتند به افتخار مولود حسین

مسافری در فصل گرما به دهی رسید.چند بچه را دید که مشغول بازی هستند.به یکی از آنها گفت:آقا پسر قدری آب برایم بیاور که بسیار تشنهام.پسر به طرف خانه دوید و لحظهای بعد کاسه دوغی آورد و به مسافر داد.
مسافر که بسیار تشنه بود تمام دوغ را سر کشید.پسرک گفت:اگر مایلید باز هم برایتان بیاورم.
مسافر گفت: اگر باعث زحمت نشود بسیار بجاست.
پسر گفت: چه زحمتی در دوغ موش افتاده بود و ما میخواستیم آنرا دور بریزیم.
مسافر با شنیدن این حرف بشدت ناراحت شدو کاسه دوغ را بر زمین زد و شکست.
پسرک مادر خود را صدا زد و گفت:این آقا ظرفی را که با آن به سگمان غذا میدادیم شکست!
سه کارورز شیطان در دوزخ قرار بود که به همراه استاد خود جهت کارورزی و کسب تجربه عملی به روی زمین بیایند استاد دوره کارآموزی از آنها سوال کرد که برای فریب و اغفال مردم از چه فنونی استفاده خواهند کرد؟
شیطانک اولی میگوید:«من فکر میکنم از شیوه کلاسیکی بهره خواهم جست به این معنی که به مردم خواهم گفت:خدایی در کار نیست پس گناه را به تندباد بسپارید و از زندگی لذت ببرید.»
شیطانک دومی گفت:«من فکر میکنم به مردم خواهم گفت که جهنمی در کار نیست.پس گناه را به تندباد بسپارید و از زندگی لذت ببرید.»
شیطانک سومی گفت:من فکر کنم از شیوه عوامانهتری استفاده کنم.من به مردم خواهم گفت:که جای عجله و شتاب نیست فرصت برای توبه و آنچه مایلید به دست آورید بسیار است پس گناه را به تندباد بسپارید و از زندگی لذت ببرید.»
شما اخیرا به کدامین شیطانک گوش سپردهاید؟
انجام چه کاری را در زندگی به تعویق انداختهاید؟
به یاد داشته باشید:
امروز همان فردایی است که دیروز منتظرش بودیم.
پس قدر فرصتهای امروزتان را بدانید..
گنج تو در وجودتوست.جای دیگر در جستجوی آن مباش.
قصرها وپلها افسانه است.
باید که در وجود خود پل خود را بر پا داری قصر آنجاست.
گنج نیز همان جاست.
وقتی چیزی بسیار به چشمانمان نزدیک باشد
نمیتوانیم آنرا ببینیم
برای دیدن به فاصلهای نیازمندیم