با عجله نماز می خواند
دیگر نماز خواندن برایش شده بود عادت
آنقدر از آرامش فاصله گرفته بود که دلش به فریاد آمد
"اندکی آرامتر این همه عجله برای چیست؟
کمی وقت هم برای دلت بگذار
دلی که نیاز به همصحبت دارد"
حق با او بود.....
حرف حساب هم که جواب ندارد
مثل غنچه بود آن روز غنچه ای که روییده
در هوای بهمن ماه بر درخت خشکیده
مثل آب بود آن روز آب چشمه ای شیرین
چشمه ای که می بیند مرد تشنه ای غمگین
گرچه در زمستان بود چون بهار بود آن روز
سرزمین ما ایران لاله زار بود آن روز
روز خنده ی ما بود روز گریه ی دشمن
روز خوب پیروزی بیست و دوم بهمن
همه برای زنده ماندن و برای بودن باید بدوند.
بعضی ها میدوند تا برسند.
بعضی ها می دوند تا دیگران به آنها نرسند.
بعضی ها هم می دوند نه برای آنکه برسند
و نه برای آنکه دیگران به آنها نرسند بلکه می دوند تا زنده بمانند.
اگر با خودت کنار بیایی که باید دوید حتما زنده می مانی.
اگر با خودت کنار بیایی که برای چه باید دوید
آنگاه زندگی برایت لذت بخش خواهد شد.
راستی ما که زنده ایم برای چه می دویم؟
به کارت ادامه بده تفکرت را آبیاری کن
از درون تنومند خواهی شد
نگاه تماشاچیان ظاهر بین را فراموش کن
تو درخت خواهی شد اگر ادامه دهی
**
***
******
*******
*********
**********
************
**************
***
***
***
***
***
***
سخت شدن زندگی ,مربوط به« سخت گیری »ماست
نه وجود مشکلات
گاهی وقتها آنقدر زندگی را سخت می گیریم که غیر قابل تحمل جلوه می کند
و حال آنکه واقعیت چیز دیگری است.
زندگی آنقدر هم که می پنداریم سخت و دشوار نیست
همیشه واقعیت تحمل پذیر است.
اغراق کردن مااست که شدت درجه دشواری را بالا می برد.
یکی از کلیدهای رضایت از زندگی راحت گرفتن زندگی است.
راحتی زندگی را باید در خودمان جستجو کنیم این یک اصل است
زندگی را راحت بگیریم تا راحت زندگی کنیم