دزدی پیراهنی را دزدید و به پسر خود داد
که برود و پیراهن را بفروشد.
پسر پیراهن را به بازار برد در بازار پیراهن را از او دزدیدند
پسر دست خالی پیش پدرش برگشت
پدر گفت:پیراهن را چند فروختی؟؟؟؟؟؟؟
گفت:به همان قیمت که تو خریده بودی!!!!!!
:-))) :-)))
یک بخشی که خودم خیلی دوست دارم تو وبم :))))))))))
بخصوص بعد از تولد اگه نذارم تولد ناقص می مونه:))))))))))))))))
اینه که تشکر و قدردانی فراوان داشته باشم خدمت شما بزرگواران
بزرگوارانی که اومدید و سر زدید و از همه مهم تر زحمت کشیدید
و تبریک گفتین:))))))))))
طبیعتا هر رفتی آمدی داره ماهم باید جبران کنیم دیگه:))))))))))))
در اسرع وقت سر میزنم :))))))))))))
این هم تقدیم به شما خوبان
روزها از پی هم آمدند و رفتند تا به امروز رسید
روزی که آغاز شدی و اولین گام را از تحول به سمت ترقی پیمودی
24 دی وبلاگ ترقی یک ساله میشه:))))))))
از نگاه پر مهرتان سپاسگزارم که با وبلاگ ترقی
از آمار 0 به 46400 تا به این لحظه همراه بودید..
و خدا را شاکرم که تا به امروز بودم و هستم
و اگر عمری باشد به لطف خدا و نگاه شما ادامه خواهم داد..
+ این اولین پستی بود که در تاریخ 24 دی 1393ثبت شد
روزی که ترقی با عنوان تحول آغاز شد
شب و روزتون بخیر سلامت و شاد و پیروز باشید
زندگی فردا نیست
زندگی امروز است
زندگی قصه عشق است و امید
صحنه ی غمها نیست
به چه می اندیشی؟ نگرانی بیجاست
عشق اینجا و تو اینجا و خدا هم اینجاست
پای در راه گذار
راهها منتظرند
تا تو هر جا که بخواهی برسی
پس رها باش و رها
تا نماند قفسی…...
باید مثل پرنده ایی در قفس اسیر باشی تا بدانی اسارت چیست
پرنده برای رهایی از قفس لحظه شماری می کند
برای پر کشیدن ...برای آزادی
خوب می فهمم
حال پرنده ایی که برای رهایی از قفس ثانیه ها را می شمارد
چه سخت است درد انتظار
می خواهم آزاد شوم از هر آنچه که مرا در بند کشیده
و مانعی است برای پر گشودنم