
کار تو، همه مهر و وفا بود، رضا جان
پاداش تو، کی زهر جفا بود، رضا جان
آن لحظه که پرپر زدی و آه کشیدی
معصومه مظلومه، کجا بود رضا جان
بر دیدنت آمد چو جوادت ز مدینه
سوز جگرش، یا ابتا بود رضا جان
تنها نه جگر، شمعصفت شد بدنت آب
کی قتل تو اینگونه روا بود، رضا جان
تو ناله زدی، در وسط حجره و زهرا
بالای سرت نوحهسرا بود رضا جان
یک چشم تو در راه، به دیدار جوادت
چشم دگرت کرب و بلا بود، رضا جان
جان دادی و راحت شدی از زخم زبانها
این زهر، برای تو شفا بود رضا جان
از آتش این زهر، تن و جان تو میسوخت
اما به لبت، ذکر خدا بود رضا جان
روزی که نبودیم در این عالم خاکی
در سینه ما، سوز شما بود رضا جان
از خویش مران «میثم» افتاده ز پا را
عمری درِ این خانه گدا بود رضا جان
غلامرضا سازگار
آرزو نمی کنم که بیایی
آرزو می کنم وقتی آمدی چشمانم شرمسار نگاهت نشود
چون همه میدانند که می آیی
اللهم العجل لولیک الفرج

اگر شیعیان ما به اندازه یک لیوان آب تشنه ما بودند ما ظهور می کردیم
برای سلامتی و تعجیل در فرج آقامون امام زمان
حضرت مهدی موعود (عج)صلوت

******************************
**************************
*********
سالروز رحلت خاتم پیامبران ,
حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه واله)
و شهادت کریم اهل بیت,امام حسن مجتبی (علیه السلام)
بر امام عصر (عج) و بر شما محب حضرتشان تسلیت باد..
*************************************
***************************
*****************

پدر که از کنار اتاق پسرش رد می شد با تعجب دید
که اتاق کاملا مرتب بوده و همه چیز سر جایش است .
وارد اتاق شد چشمش به پاکت نامه ای افتاد که روی بالش خودنمایی می کرد.
پشت پاکت نوشته شده بود"برای پدر"
با نگرانی و کنجکاوی در حالیکه همسرش را صدا می زد پاکت را باز کرد:
پدر جان,الان که این نامه را می خوانید من کیلومترها از شما دور هستم.
من با نسرین ,دختری که شما نمی شناسید و دوست من است فرار کرده ام.
او دختر خوبی است و ما با هم ازدواج خواهیم کرد.
می دانم که شما او را قبول نمی کنید
. چون او معمولا آرایش غلیظی می کند.و خانواده درست و حسابی هم ندارد.
اما شما و مادر باید بپذیرید که هیچ کدام از اینها برای یک نفر نمی تواند نقطه ضعف به حساب آید.
درست است که تحصیلاتش را در دوره ابتدایی رها کرده
ولی چون از من چند سال بزرگتر بوده و قبلا هم ازدواج کرده است ,تجربه زیادی دارد.
به خاطر پسر سه ساله اش اعتیادش را کنار گذاشته
و ازدواج با من به او انگیزه ای داده است تا به زندگی برگردد
و با هپاتیت خود بجنگد و دیگر خودکشی نکند.
مطمئن هستم ما با هم خوشبخت می شویم .
چون زندگی جدیدم را با فداکاری شروع کردم.
ومن باعث شدم یک انسان به زندگی امیدوار شود.
از شما و مادر می خواهم مرا درک کنید
.و نگرانم نباشید چون من الان دیگر 17 سال دارم
و می دانم که چگونه از خود مراقبت کنم.
پدر یکباره پاهایش سست شد و روی صندلی نشست .
مادر نیز که صدایش می لرزید ,زیر لب زمزمه ای نامفهوم می کرد
.پدر ناگهان چشمش به پشت نامه افتاد که نوشته شده بود:
پدر جان هیچکدام از این حرفها حقیقت ندارد.
من منزل دوستم رضا هستم .
فقط میخواستم یادآوری کنم که
خیلی چیزهای بدتر از کارنامه مدرسه که روی میز تحریرم گذاشته ام وجود دارد.
دوستتان دارم ...وقتی وضع بهتر شد و من در امان بودم. تلفن کنید برگردم.
غالب جنایت ها مانند...
آدم کشی راهزنی,دزدی,جیب بری,جاسوسی,
دروغ گویی,چاپلوسی,وطن فروشی,اجنبی پرستی
و مانند اینها از نتایج شوم طمع و تکیه زدن بر دیگران است
ولی کسی که تاج افتخار«عزت نفس»را به سر دارد.
در برابر هیچ عظمتی
جز عظمت خدای متعال سر فرود نمی آورد
و در مقابل هیچ صولت و حشمتی ,به زانو در نمی آید
و همیشه از آنچه حق تشخیص می دهد,دفاع می کند.
عزت نفس بهترین وسیله ایست
که می توان با آن صفت درستکاری را به دست آورد
و حفظ نمود.