تــــــــرقـــی

تــــــــرقـــی

آغاز یک تغییر/گامی به سوی پیشرفت
تــــــــرقـــی

تــــــــرقـــی

آغاز یک تغییر/گامی به سوی پیشرفت

ادعا




ما دو جهل یعنی بسیط و جهل مرکب داریم



 جهل بسیط آن است که انسان,چیزی نمی‌داند ولی خودش هم 


می‌داند که نمی‌داند. این گونه جهل زودبرطرف می‌شود.


زیراوقتی انسان چیزی رانداند وبداند که نمی‌داند درمقام


 دانایی آن برمی‌آید.ویا لااقل به حرف دیگران گوش می‌دهد که


اگرحقیقت است بپذیرد.بالاخره این جهل خیلی خطر ندارد.


ولی جهل مرکب آن است که انسان نمی‌داند ولی نمی‌داند که


 نمی‌داند.اینگونه جهل,علاج ناپذیراست .چون غرور نمی‌گذارد


 جهل برطرف شود.چنانکه اغلب مدعیان روشنفکری


 اینچنین‌اند.وبه دلیل اینکه هیچ نمی‌فهمند این ادعا


 رادارند.


اگر نپرسی می‌دانم اما اگر بپرسی نمی‌دانم

از سنت اگوستین فیلسوف بزرگ مسیحی می‌پرسند زمان یعنی چه؟


جواب عجیبی می‌دهد.


می‌گوید :اگر از من نپرسی می‌دانستم ولی حالا که می‌پرسی دیگر نمی‌دانم.


این گفته مختص زمان خاصی نیست و در مورد هر تعریف دیگری مصداق دارد.

یعنی تعریف کردن مفاهیم خیلی سخت می‌شود و حتی گاهی نشدنی.

یعنی قبل از اینکه از شما بپرسند فکر می‌کنی که می‌دانی ولی وقتی که بخواهنداز شما بپرسند که خب بیا درست بازش کن و یک تعریف درست و حسابی از آن ارائه بده تقریبا امکان ناپذیر می‌شود...



شاید سحر توبه کرده باشد

زندگی کردیم اما باختیم


کاخ خود را روی دریا ساختیم


لمس باید کرد این اندوه را


بر کمر باید کشید این کوه را


زندگی را با همین غمها خوش است


با همین بیش و همین کم‌ها خوش است

««««««««««««««««««««««««««««««


اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی,فردا به آن چشم نگاهش مکن.شاید سحر توبه کرده باشدو تو ندانی....



قلب واژگون

اولین مرحله از جهاد که از آن باز می‌مانید.جهاد با دستانتان,سپس جهاد با زبانتان و آنگاه جهاد با قلبهایتان می‌باشد.


پس کسی که با قلب معروفی را ستایش نکندو منکری را انکار نکند.


قلبش واژگون گشته


بالای آن پایین و پایین قلب او بالاتر قرار خواهد گرفت..


****************************************

نهج‌البلاغه

********************************

حکمت375

**************************

مراحل شکست در مبارزه

***************************************

آی مردم یک زمانی...

سال‌های پیش بال آسمانی داشتیم

بال پرواز کران تا بی‌کرانی داشتیم


روزها گردی اگر بر روی دل‌ها می‌نشست

شب که می‌شد سنت خانه‌تکانی داشتیم


نذری روز ظهور مهدی موعودمان

صبح‌ها چله به چله عهدخوانی داشتیم


صبح جمعه پیشواز تکسوار فاطمه

روی پشت بام‌ها صوت اذانی داشتیم


گاه گاهی جمعه‌ها اهل زیارت می‌شدیم

گاه گاهی میل سجده جمکرانی داشتیم


ثانیه ثانیه‌هامان پای آقا می‌گذشت

آی مردم یک زمان صاحب زمانی داشتیم



پر نداریم و دل بپر نداریم و....فقط

یادمان باشد که اینها را زمانی داشتیم


علی اکبر لطفیان