تــــــــرقـــی

تــــــــرقـــی

آغاز یک تغییر/گامی به سوی پیشرفت
تــــــــرقـــی

تــــــــرقـــی

آغاز یک تغییر/گامی به سوی پیشرفت

بعضی از آدم هایی که کنارمونند

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه


 تا دهنشو وامی‌کرد آب می‌رفت تو دهنش


نمی‌تونست بگه








دست کردم تو آکواریوم درش آوردم 


شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن 


دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو 


اینقده بالا پایین پرید خسته شد  خوابید.



دیدم تا خوابه دوباره بندازمش تو آب


ولی الان چند ساعته بیدار نشده


 یعنی فکر کنم بیدار شده دیده انداختمش اون توقهر کرده


 خودشو زده به خواب :(....



این داستان رفتار بعضی از آدم‌هایی است که کنارمونند.


دوستشون داریم و دوستمون دارند ولی مارو نمی فهمند


 و فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتارو با ما میکنند.



خسرو شکیبایی 

زمانش رسیده که بگویم

یه وقتایی باید روی یه تیکه کاغذ بنویسی 


تعطیل است


و بچسبانی پشت شیشه افکارت 


باید به خودت استراحت بدهی


دراز بکشی دستهایت را زیر سرت  بگذاری  


به آسمون خیره بشی  و بیخیال سوت بزنی 


 در دلت بخندی به تمام افکارت 


افکاری که پشت شیشه  ذهنت صف کشیده‌اند


اونوقت به خودت بگی بذار منتظر بمونن 


 درزندگی گاهی باخته ام !


گاهی با کسی ساخته‌ام!


گاهی گریه کرده‌ام!


گاهی بخشیده‌ام!


گاهی فریب خورده‌ام!


گاهی افتاده‌ام!


گاهی در تنهایی مرده‌ام!


اما حال زمانش رسیده که بگویم:


من از تمام اینها درس آموخته‌ام!


اکنون خوشحالم که خودم هستم!


شاید ساده باشم!اما صادقم


من خودم هستم و این برایم کافیست



فقط یک آرزو دارد

همه ما هزاران هزار آرزو داریم..


می‌خواهیم بزرگ  و بزرگتر شویم  


 شغل خوب, پول بیشتر, بهترین ماشین و خانه را داشته باشیم


 سفر به جاهای ناشناخته /گوشی موبایل جدید


 ازدواج کنیم, و ....







  ولی  بیمار فقط یک آرزو دارد 


و آن این است که سلامتیش را به دست بیاورد


 برای سلامتی بیماران دعا کنیم 


زیرا همانطور که یک ایده می‌تواند دنیایی را عوض کند


 و یک قدم می‌تواند سفری را آغاز کند


 یک دعا می‌تواند ناممکن را ممکن کند


بیاییم شکرگزار باشیم خدارا


 که سلامتی را به ما هدیه داده و با خواندن یک حمد 


 برای شفای بیماران دعا کنیم.



لطفا از عشقم سوء استفاده نکن


میان من و خدایم عهدی است که:


هر گاه راهم را کج کردم به بیراهه  


تلنگری بزند ...


 و گوشهایم را شنوا کند


تا با کوچکترین هشدار به سمتش برگردم.


و دیگر عهد اینکه :


هر گاه خود را به خواب زدم که 


نشنوم هشدارهایش را  


بیدارم کند


   خدایا اگر لازم شد  بزن!!!!!  


بزن...حتی اگر اشکم هم در آمد دلت نسوزد  


باید کامل شوم یانه؟


می دانم  رئوف تر از اینهایی  و می بخشی


بارها صدایت را درونم شنیده‌ام 


فریاد میزنی


بنده من عاشقم


لطفا از عشقم سوء استفاده نکن 



خدا یا تو همیشه به عهد ت  وفادار ماندی..


تو وفادارترینی...


خواسته های نامعقول مرا ببخش


می دانم  زمانی که   درد میکشم 


نباید به تو   اعتراض کنم 


 باید قبول کنم  برای کامل شدن باید درد کشید


کسی که سزاوار اعتراض است خودِ خودِ خودم هستم





از قلبم با خبر است



امروز خدا را بسیار سپاسگزارم


 که از قلبم با خبر است.


دیگران ممکن است از نیت های خوبم 


دچار کج فهمی شوند


 گفتار و کردارم را قضاوت کنند 


 عیب جویی کنند 


 و مرا به خاطر آنچه که حقیقتش را 


درک نمی کنندسرزنش کنند



اما خدا از درون من مطلع است 


او میداند که در حال آموختنم


 و تمام سعی و تلاشم این است 



تا به آنچه که او خواسته است تبدیل شوم



دوستت دارم  خدا