دلش گرفته...
به خدا فکر میکند و میگوید:آرام باش و بدان که خدا هست..
خدا برای رفع مشکلت کمکت میکند.ولی وقتی به یاد میآورد که
برای رفع اندوهش به خدا پناه برد و غمی دیگر نیز به غمش اضافه شد ناخودآگاه بغضش میترکد و هیچ چیزو هیچ کس آرامش نمیکند.فقط یک جمله و آن,این است:
صدای خندههای خدا را میشنوی؟
دعایت را شنیده و به آنچه محال میپنداری میخندد....
ما دیگر به هم نگاه نمیکنیم.
آنقدر مشغولیم که نمیتوانیم دست نگه داریم و همدیگر را ببینیم.
مرگ,بزرگترین هم پیمان زندگی است.
مرگ به ما میگوید که زندگی را اکنون و در همین لحظه باید زیست.
که فردا وهم وپنداری است که هرگز نمیآید.
میدانیم که برای ابد وقت نداریم.
مرگ به ما میآموزد که نگاه کنیم و ببینیم.
یاد میدهدآنهایی که دوستشان داریم همیشه به یک شکل نمیمانند.
شما تا ابد در این دنیا نیستید و میدانید همانی که صبح بودهاید نخواهید بود.
بجنب دیگه......
داری چی کار میکنی؟
اصلا کاری هم کردی؟
خونه تکونی و خرید عیدو نمیگم....
برای تغییر خودت چقدر پیشرفت داشتی؟
سعی کردی یه چیزای مثبت ودرون خودت تقویت کنی؟
چرا از حریص بودنمون در کارهای خیر استفاده نمیکنیم.
برای سبقت گرفتن در خوبیها چرا تلاش نمیکنیم..
چرا فقط نگاه میکنیم کی لباس شیک خرید
وکی خونه وماشین....تومانی گرفته.
چرا نگاه نمیکنیم.کدام آشنایمان نیازمند است تا کمکش کنیم..
شمایی که از مادیات همه چیز دارید آن هم چند تا چندتا خواهش میکنم به اطرافتان نگاه کنید .هستند کسانی که نیازمند آن روزی ورزقی هستند که خداوند آن را در دستان شما قرار داده تا وسیله آزمایش شما باشد..
بجنبید فقط تا پایان سال چند روز بیشتر نمانده است..
گاهی یک تغییر کوچک و جزئی میتواند بزرگترین پیشرفت زندگی ما را رقم بزند.
تغییر کوچکت را جدی بگیر وبدان که اگر برای رسیدن به هدفت محکمی حتما میتوانی..
وهیچ کس نمیتواند تورا از رسیدن به خواستهات منصرف کند
چون تو میخواهی آن هم از خدا پس همه چیز جور جور است....