X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

آنجایی که خطاب برعهده ات نیست رها کن 



در قصه ها آمده است  که پسری به سراغ مرغ خانه شان رفت


 تا ببیند تخم گذاشته ..و اتفاقا مرغ تخم بزرگی هم گذاشته بود


 آنرا شکست و دید سه زرده است این برایش عجیب بود


 چون تا به حال تخم دو زرده دیده بود ولی سه زرده نه ..


پیش پدرش رفت و جریان را به او گفت 


.پدرش گفت به کسی چیزی نگو چون ممکن است مرغ را چشم بزند!


پسر هم قبول میکند.در همان روز یک میهمان برای آنها می آید


.پسر بچه دلش می خواهد به میهمانشان بگوید


 که مرغشان تخم سه زرده کرده است .


 اما از طرفی پدرش به او گفت این جریان را به کسی نگو .


 به همین دلیل جلوی میهمان می نشیند


 و سه تا از انگشتانش را نشان میدهد


 که یعنی به نحوی اشاره به واقعه کرده باشد


.پدرش متوجه می شود و میزند روی دستش که چرا اینطوری میکنی


 و چون متوجه منظور پسر می شود به او می گوید برو بخواب .


پسر بچه می رود بخوابداما می بیند اینطوری که نمی شود. 


پس  سه تا از انگشتان دستش را از زیر لحاف در می آورد که یعنی .......


پدر دوباره متوجه شد و زد روی دست پسر و لحاف را روی او انداخت 


و گفت بچه بخواب و حرف نزن 


 اما بچه که دیگر برایش طاقتی نمانده بود لحاف را کناری زد 


بلند شد و فریاد زد که 


آقا مرغ ما تخم سه زرده کرده .


این را که گفت نفس راحتی کشید و گفت راحت شدم و خوابید...


گاهی قضیه به این شکل است یعنی انسان نمی تواند حرفش را نزند....


آنجایی که خطاب برعهده ات نیست رها کن


کار سختیه که انسان حرفی برای گفتن داشته باشه اما چیزی نگه .


.حضرت علی (ع)می فرمایند:


حرفی را که نسبت به آن علم نداری مزن..


اینها را دستورات ساده ای نگیریم. چرا که انسان


 با به کار بستن همین دستورات اصلاح میشه.


اونایی که زیاد حرف میزنند خوب فکر نمیکنن..